ازم پرسیدند: از اینکه اولین دختر ایرانی هستی که استال رو تجربه کرده چه حسی داری؟چیزی که در اون لحظه به ذهنم رسید این بود که ناراحتم که بقیه دخترای ایرانی این تجربه ی جالب رو نداشتن و اگه واقعا من اولین بوده باشم اونقدرا هم کاره خاصی نکردم چون  اینجا در ایران بین خانوما راحت می شه در خیلی موارد اولین شد .

اما این به هر حال ذهنم رو درگیر کرد چی باعث شد کاری رو انجام بدم که حداقل دخترای اطرافم انجام نمی دهند؟

برای آموختن هر چیزی باید رفت پیش متخصص اون چیز. یکی از بزرگترین شانس های زندگی من اینه که شاگرد استاد اثنی عشری هستم. فردی که بی شک در ایران بی نظیره. اما انگار من خیلی بیشتر از اینا خوش شانسم. من نه فقط یک مربی بلکه در ارتباط با افراد زیادی هستم که تک تکشون نقش مربی رو برام ایفا می کنند. جایی هستم که از هر کسی که بیشتر از من می دونه می تونم یاد بگیرم و این افراد زیادند.

چقدر دوست داشتم بتونم احساسم و تشکرم به همه ی این افراد رو بیان کنم. از استاد خبره دست که هر لحظه در کنارشون یاد گرفتن درس پرواز هنر یا زندگی برام داره.به قول خودم نگاه استاد نگاهی خاصه....  آقای محسن منصوری که مشخصه برای علاقش این همه زحمت می کشه. از مسهود رحیمی که دلسوز این ورزشه. از خیلی ها... افرادی که همه با من یک چیز مشترک دارن: عاشقن. عاشق پرواز و این نقطه مشترکی که همه رو اونجا جمع کرده باعث می شه که یک شاگرد  قدمی به جلو برداره.

اما این سوال که در من چی بود؟

آخرین پروازی که کنگان انجام دادم. نگاهم به منظره ی بی نظیر مقابلم. در افق تا چشم کار می کرد دریا... تمام وجودم پر از شعف بود. چقدر خوشبختم. چقدر همه ی اونهایی که اون پایین هستند رو دوست دارم. چقدر از خدا به خاطر نعمت های بی اندازه ای که بهم میده سپاس گزارم. چشمم به آب افتاد یه لحظه برگشتم به ۱۶ سال پیش. ۴ سال داشتم. مامانم بهم شنا یاد میداد. گفت بپر تو آب خودتو شل بگیر من پریدم تو استخر جایی که ۴ متر زیر پام آب بود. چرا؟ چون آب و ترس رو نمیشناختم. فقط به مامانم اطمینان کامل داشتم.

چرا میتونم یک قدم کوچیک رو در پرواز بردارم؟ من خطر و ترس رو نمیشناسم اما به استادم علی رضا اثنی عشری اطمینان کامل دارم. پس خودم رو به اونچه که بهم میگه می سپارم. این تفاوت منه. من فقط میتونم اطمینان کامل کنم و کسی که میشه بهش اعتماد کرد رو پیدا کردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 12:14  توسط فاطمه  | 

مدت زیادی نیست که به توصیه ی دوستانم یک وریومتر تهیه کردم. اوایل وریومتر رو نمی فهمیدم . گیجم میکرد و تمرکزم رو می گرفت. اما الان یک مشکل بزرگ دیگه دارم .

با اینکه می دونم که این وسیله می تونه در ترمال گیری بهم کمک کنه و اکثر پرنده ها با استفاده از وسایل الکترونیکی نتیجه ی بسیار بهتری می گیرند  من تمایلی به استفاده از اون ندارم چون حس رو از من می گیره.حسی که هر روز قوی تر شدنش رو درک می کنم. حس تبدیل شدن به یه پرنده.... تا بالام روی شونه هام در بیاد.

من نزدیک به یک ساله که پرواز های بلند رو تجربه می کنم. یاد گرفتم که جریان های هوا رو حس و هر تکون بالم رو ترجمه کنم. بی شک مهارت من در پرواز های کراس کانتری زیاد نیست اما همون تعداد پرواز بلندی که با حسم بدست اوردم و تجربه کردم رو ترجیح میدم هر چند شکست های زیادی هم داشتم پروازهایی که بیشتر از سر خوردن نبودند.

من دوست دارم همه چیز پروازم رو احساس کنم و وسایل دیجیتالی کم کم یاد آور بازی های کامپیوتری و شرایطی مجازی خواهند بود . البته بی شک این تجهیزات در موقعیت و جایگاه خودش می تونه کمک بزرگی برای خلبانان در پرواز های طولانی و حداکثر استفاده از پتانسیل محیط و در نتیجه لذت پرواز باشه اما به طور کلی فکر می کنم حداقل وابسته نکردن خودم به این تجهیزات هم اهمیت داره . به علاوه در حال حاضر من فقط برای دل خودم پرواز می کنم و دلم الان دوست داره حس کنه اشتباه کنه یا موفق بشه و اون موفقیت فقط متعلق به من و بالم باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 22:57  توسط فاطمه  | 

حتما تا حالا متوجه تفاوت در سبک پرواز افراد شدید.مدتی می شه که این تفاوتها و ریشش توجهم رو  به خودش جلب کرده. تماشای پرواز زیباست اما همیشه هم لذت بخش نیست. پرواز بعضی ها هیجان رو به بیننده منتقل میکنه عملکرد عده ای استرس  گاهی آرامش و حتی خلاقیت و تفکر.

اما این تفاوت سبک از چی ناشی میشه؟ این سوال برام مطرح شد چون می خواستم پروازم رو تغییر بدم و بهبود ببخشم. با دقت در افراد در جستجوی سر نخ بودم . وقتی جواب رو فهمیدم اونقدر به نظرم ساده اومد که خندم گرفت . پاسخ جلوی چشمشم بود .پرواز افراد آیینه ی تمام نمای شخصیت اونهاست .

برای مثال پرواز استاد اثنی عشری نهایت هیجان سرعت شجاعت و مهارت رو بمن منتقل میکنه.این شخصیت استاد منه.ماجرا جو شجاع دوستدار هیجان و سرعت . من  بارز ترین نکته شخصیت استاد خبره دست رو آرامش و افتادگی و دوری از خشونت  دیدم. پروازشون به من آرامش و تامل و برخورد آروم با بال رو یاد داد. نوید رهبر یکی از بچه های پروازه .اعتماد به نفس زیادی داره و شاید به خاطر فیزیک بدنش یاد گرفته حرفش رو با زورش پیش ببره و در عین حال فردی شوخ طبع پر انرژی و شاده. پروازش جسارت  خنده و  استرس میده چون  گاهی  رفتار های خشک و خشن با بال داره و تقریبا بال کشتی میگیره و در انتها محمد سمنانی که بیشتر ازون که حرف بزنه فکر میکنه.به پروازش زیاد دقت کردم با فکر پرواز میکنه که تا الان موفقیت براش به همراه اورده.

این نتیجه گیری بهم یک نکته رو گوشزد کرد. اگه میخوای پروازت رو ارتقا بدی شخصیت و فکرت رو بهبود ببخش.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 12:33  توسط فاطمه  | 

دکتر پیتر وارد: از گوشتخواری پرهیز کنید. استفاده از محیط زیست برای پرورش گیاهان، به منظور تغذیه گاوها بسیار ناکارآمد است. استفاده از زمین برای تولید گوشت احمقانه است. باید آن منابع را حفظ کنیم و آن گیاهان را به مصرف غذای انسان ها برسانیم؛ تعداد زیادی از مردم این سیاره باید گیاهخوار باشند، و جز گیاهان چیز دیگری نخورند، آنها باید پروتئین مورد نیازشان را تنها از منابع گیاهی تأمین کنند. تولید گوشت علاوه بر سؤالات اخلاقی که در مورد بدرفتاری با حیوانات در ذهن ایجاد میکند، از نظر انرژی نیز اصلاً مقرون به صرفه نیست، به عنوان مثال، پرورش گاو در کاستاریکا که به خاطر آن، جنگلهای بارانی را قطع میکنند تا مراتع درست کنند، و بعد دامهای مک دونالد را تغذیه نمایند. از گوشتخواری دست بکشید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 12:32  توسط فاطمه  | 

همیشه استادم میگفت :آروم فاطمه! چرا با بال کشتی میگیری؟ سعی میکردم توجه کنم اما نتیجش خوب نبود .شاید چون آرامش رو نمی فهمیدم.

گاهی دیدن یه چیزایی نگاه آدم رو عوض میکنه. سر سایت ساحل نمای یزد در حال تماشای پرواز بچه ها بودم که پرواز استاد خبره دست توجهم رو جلب کرد.به خودم که اومدم دیدم محو تک تک حرکات استاد شدم و تمومه وجودم پر از آرامش شده. قبلا فکر میکردم باید زورم زیاد باشه و سرعت عملم بالا تا بتونم ریورز بال رو از شیب تپه بیارم بالا. اما استاد از قدرت بدنیش استفاده نمی کرد حتی سریع هم راه نمی رفت .اصلا بال نبود که بهش میگفت چه کنه... با چه سرعتی .... خودش بود که به بال دستور میداد .به تسلط یه عقاب وقتی بالش رو کنترل میکنه و به آرامش..... به آرامش خود استاد .

بالی که قبلا حرکات سریع میکرد الان مثل اسبی آروم  رام استاد بود . این برام زیبا بود . واقعا مجذوب شدم .آرامش پرواز....

نگاهم عوض شد . حرفی که استاد اثنی عشری صد بار گفته بود رو بالاخره با تمومه وجودم گرفتم.اما فکر میکنم برای رسیدن بهش باید حسابی تمرین کنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 11:23  توسط فاطمه  |